تبلیغات
زرتشت - خسرو انوشیروان- درهم کوبیدن هفتالیان و روم-مرگ انوشیروان
راه در جهان یكی است و آن راه راستی است

خسرو انوشیروان- درهم کوبیدن هفتالیان و روم-مرگ انوشیروان

دوشنبه 31 تیر 1392 17:41

نویسنده : R.ash
کلاوس شیپمان :

 آتش بس سال 557 خسرو با روم این امکان را به خسرو داد که حساب خود را با یک دشمن دیگر، که هفتالیان در شرق بودند، تسویه کند. به هر حال لازم نبود که ساسانیان به تنهایی این به این جنگ بروند. آنان متحد جدید نیرومندی یافتند: ترکها. اینها اکنون در میانه ی قرن ششم با عنوان قوم «ترک»، اولین بار در تاریخ ظاهر شدند. توکوئه ها در کشور شوان – شوان از صحرای گوبی تا تورفان و دریاچه ی بلخاش میزیستند. بارها اظهار نظر شده که شوان – شوان ها همان آوارها بوده اند، که پس از سال 560 در دشتهای مجارستان ساکن شده اند. پس از اندک زمانی این کشور جدید ترک به دو بخش تقسیم شد. که ضمن آن قسمت غربی، که تا آمودریا و دریای خزر میرسید توسط فرمانروایی به نام ایستکی اداره میشد؛ در منابع غربی از وی به صورت «زِنجبو» یاد میشود. این فرمانروا با خسرو قراداد اتحادی بست که به شکست کشور هفتالیها منجر شد. جزئیات امر و بیش از همه اینکه پس از آن کشور ساسانیان در جهت شرق تا کحا گسترده شد روشن نیست، در منابع تعارض دیده میشود. به هر تقدیر این قرارداد اتحاد باید کمی پس از آتش بس سال 557 انجام شده باشد. در سال 560 هفتالیان شکست خوردند. اما درباره ی اینکه تقسیم سرزمین مغلوب به چه صورت بود، بیشتر از همه چنین میپندارند که سرزمین جنوب آمودریا به ساسانیان رسید و اراضی شمالی این رود نصیب ترکان شد.

گوبل اکنون بر پایه ی کشفیات سکه ها به ارائه تصویری دیگر از حوادث میپردازد. وی به اقدام مشترک ساسانیان و ترکها باور ندارد، بلکه گمان دارد «که ترک های غربی حداقل کار را شروع کرده اند و بعد بر ضد هفتالیهای واقعی به خراسان روی آورده اند». از آن گذشته گوبل بر این اعتقاد است که خسرو اصولا برای آن در این ماجرا شرکت کرد تا مانع نفوذ بیشتر ترکان غربی به سرزمین ساسانیان شود. پس ساسانیان باید اقدامات خود را در جنوب هندوکش به عمل آورده باشند؛ به اعتقاد گوبل آنها در سال 560 سرزمین غرنه، زابلستان را تصرف کرده اند. در اینجا «نسپک» ها ساکن بوده اند، که او آنها را با گروه های دیگر هون، یعنی «الکسون» به صراحت از هفتالیان اصیل جدا میشمارد. پیشتازی دیگر ساسانیان به کابل تا چه رسد به هندوستان، آن طور که گاه در منابع دیده میشود بسیار غیر محتمل است

( این نظر گوبل با رویکرد به نفوذ فرهنگ و فرمانروایی ایرانی به کابل و بخش های گسترده ی افغانستان کنونی و حتی وجود پرستشگاه های بزرگ ایرانی نظیر پرستشگاه نوبهار این نظریه را تقریبا به طور قطعی رد میکند. منظور نگارنده از آوردن این نقل قول ها آشکار نیست).

نابود کردن هفتالیان از دیدگاه خسرو بدان معنی بود که او شیطان را با بعلزبوب متواری کرده باشد. از این پس دیگر ترکها در شمال شرقی همسایه ی ساسانیان بودند. گویا ساسانیان وجود خطر را احساس کرده بودند، زیرا قدرتی این چنین، مانند ترکان را تبعا بیزانس میخواست به عنوان متحد بر ضد ساسانیان به خود جلب کند. در سال 568 هیئت سفرا از طرف ترکها به حضور قیصر ژوستین دوم رسید و پیشنهاد حمل و نقل ابریشم را با نادیده گرفتن ایرانیان ارائه داد. قیصر به چنین رابطه ی تجاری بسیار علاقه مند بود، و این در صورتی بود که روم شرقی اسرار پرورش ابریشم را میدانست؛ از آن گذشته امکان تولید کافی ابریشم در دولت بیزانس وجود نداشت. مذاکرات بین ترکها و بیزانسیها تا سال 567 به طول انجامید. شاید امیدهایی به چنین اتحادی وجود داشت که ژوستین را وادار کرد در سال 572 مجددا به ایران لشکر بکشد. علاوه بر این قیامی در ارمنستان روی داد، که در ضمن آن حاکم ساسانی کشته شد، لشکرکشی با محاصره ی نصیبین آغاز شد، اما نتوانست شهر را تصرف کند. ولی در حمله ی متقابل خسرو انوشیروان توانست سپاه روم را در دارا به حلقه ی محاصره ی خود درآورد و پس از چند ماه محاصره شهر ناگزیر در اواخر سال 573 تسلیم شد، اما این پیروزی به معنی پایان مناقشات نبود بلکه طرفین در سال بعد ناگزیر از تن دادن به شکست هایی شدند.

امید ژوستین به کمک ترکها به هیچ وجه برآورده نشد. هم بیزانسیها و هم ایرانیان صلح را استقبال کردند. مع هذا هنگامی که هئیت سفارت بیزانس در راه رسیده به تیسفون بود، خسرو در سال 579 پس از 48 سال زمامداری درگذشت.

باز شایسته ی یاداوری است که خسرو انوشیروان در پایان دوره ی زمامداریش توانست قدرت ایران را برای اولین بار در عربستان جنوبی مستقر سازد(منظور یمن است، تا پیش از این شاهان ایران هیچ یک به گشودن این سرزمین ها علاقه مند نبودند زیرا نه منابع طبیعی و اولیه ی ویژه ای در این سرزمین های خشک و بی آب و علف و نه مردم ساکن آن دارای فرهنگی عالی بودند. همچنان بیم این میرفت که با گشودن این سرزمین مرز های میان ایرانیان و اعراب بدوی برداشته شود و اعراب به نقاط مرزی ایران آسیب وارد آورند/ اما خسرو بدون اینکه اعراب را به ایران راه دهد از راه دور توانست یمن را بگشاید.

گویا خسرو این کار را تنها با 800 تن آغاز کرده است و از راه سیاسی جنبش مردمی را برای درهم کوبیدن حبشیان به راه انداخته که در صورت لزوم در این باره نیز مطالبی منتشر خواهیم کرد).

فرمانروای حبشه در سال 525 به تحریک بیزانس توانست این منطقه را تصرف کند. باید بدانیم که این ناحیه در اثر وضع و موقعیت خود اهمیت بسیار برای تجارت از راه دور با هندوستان داشت. هنگامی که بعد در سال 570 در نیروی اشغالی حبشیها طغیانی روی داد، خسرو با فرستادن قوا از این جنبش حمایت کرد و توانست حبشیها را از آن دیار براند. یکی از اهالی بومی به سمت سلطان حمیر برگزیده شد، اما در واقع یمن تا برآمدن اسلام حکومت دست نشانده ی ساسانیان بود.

خسرو مطمئنا به تنهایی یکی از فرمانروایان بزرگ در میان پادشاهان ساسانی، بلکه در مجموع تاریخ شرق باستان بوده است، و تاریخ نویسان بعدی اسلامی نیز به او به همین دیده نگریسته اند. بدون هیچ تردید وی یک سازمان دهنده ی برجسته و یک مدیر اجرایی زبردست بوده است. سوال دیگری که مطرح است این است که آیا این اصلاحات انجام شده واقعا وضع و حال مردم را بهبود بخشیده است یا نه؟

پسر خسرو به نام هرمز، به عنوان هرمز چهارم در سال 579 بر تخت سلطنت نشست (590-579) . طبق معمول وی نتوانست قابلیت و اعتبار پدر خود را احراز کند. فرمانروای جدید هم باز ناگزیر بود جلوی اشراف و روحانیون را بگیرد. طبری چنین میگوید:
هرمز مردی بود با فرهنگ بسیار. نیت او نیکی به ناتوانان و تنگ گرفتن بر اشراف بود….

بن مایه :
شیپمان، کلاوس ( چاپ سوم 1390)، مبانی تاریخ ساسانیان، برگردان کیکاووس جهانداری، انتشارات فرزان روز، تهران 1390



دیدگاه ها : دیدگاه شما
برچسب ها: خسرو انوشیروان ، خسرو پرویز ، ساسانیان ، زرتشت ، تاریخ ترک ، تاریخ ساسانی ، توکوئه ،