تبلیغات
زرتشت - نوروز و فلسفه عمو نوروز
راه در جهان یكی است و آن راه راستی است

نوروز و فلسفه عمو نوروز

سه شنبه 20 اسفند 1392 12:22

نویسنده : R.ash


نوروز از نخستین روز بهار، برابر با روز اورمزد و فروردین ماه از سالنمای زرتشتیان آغاز و بنا به گفت تاریخ نویسان در روزگار باستان ، یکماه به درازا می کشیده است و امروزه تا سیزده روز ادامه دارد. آنچنان که همه میدانند نوروز بزرگترین جشن ملی ایران است که از روزگاران بسیار دور برای ما از سوی نیاکانمان بیادگار مانده است و گروهی بنیاد آنرا به جمشید شاه پیشدادی نسبت میدهند و هتا امروزه نیز در مبان برخی ، نوروز بنام نوروزِ جمشیدی مشهور است.

 گویند روزگاری بدوران جمشید شاه ، سرما و طوفان بزرگی ایرانویج (ایران) را فرا گرفته و پس از سه سال امتداد سرما در آغاز بهار، سرما و طوفان بپایان می رسد و بشادی آن جشن بزرگی از سوی ایرانیان برپا می شود که نوروز می نامندش.

نوروز از نخستین روز بهار و همراه با آغاز سرسبزی طبیعت و همواره با شادیِ بسیار از سوی ایرانیان آغاز شده است. اما از سوی دیگر و با دیدی دیگر، نوروز از مفاهیمی ست که ایرانیان بر نیستی و عدم بسته اند تا توجیهی برای بوده گی خود در این دنیا بنا کنند و نسبت خود را در زمان با آن مفاهیم بسنجند.

ایرانیان بگفت هگل نخستین قوم تاریخی هستند که زمان را شناختند و یکبار چرخش کامل انرا با شادی جشن گرفتند و بدین منوال خود را هرساله اماه ی چرخش نوینی در خود و طبیعت پیرامون نمودند.

زرتشتیان نیز همچون باقی ایرانیان و پابپای آنان در سفره ی خود سه قاب ازسبزه گذاشته اند که این سه قاب سبزه نمادی هستند از اندیشه ی نیک - گفتار نیک - کردار نیک. و نیز رنگ سبز نیز نمادی ست از سبزی و باروری که همواره رنگ ملی ایرانیان بوده و نیز نماد امرداد امشاسپند می باشد.
سیب سرخ نمادی ست از عشق و باروری و زایش.
 سرکه نمادی ست از گندزدایی و زدودن نسوش ها از درون و پیرامون خود برای آغازی نوین.
 سماق، چاشنی زندگیست و ماهی سرخ ، ریشه در باورهای پارینه ی ایرانیان دارد و نمادی ست از آناهیتا فرشته ی آب و باروری.
سکه نمادی از شهریور امشاسپند می باشد .
 کتاب اوستا نیز که بهمراه ان آینه و شمعدان و نان و شیر و پنیر و سبزی و نقل و شیرینی و آجیل و..الخ بر سفره می نهند همگی نمادی از داده های اهورایی اورمزد می باشند که بدین روش پاس داشته می شوند.
زرتشتیان در نخستین بامداد نوروز در پایین چهارچوب در خانه کمی آویشن می ریزند تا برقراری جشن و سرور را در درون خانه اعلام کرده باشند و آنگاه در نخستین روز از سال نوین به نیایشگاه محل زندگی خود می روند تا سال نو را با همازوری و همبستگی با یکدیگر و نیایش بدرگاه اهورا مزدا اغاز نمایند و پس از آن نیز به دیدار بزرگان فامیل و دوستان و آشنایان می روند و بدین گونه فصل نوینی را در زندگی خویش می آغازند.
بایسته است گفته شود که در خوان نوروزی نباید در گذاردن حرف سین یا حروف دیگر پافشاری داشته باشیم  بلکه باید بهترین داده های اهورایی را بر سر سفره اماده کنیم.

عمو نوروز باستانی و حاجی فیروز ایرانی

 داستان عمو نوروز، داستانی عاشقانه است. عمو نوروز چشم به راه زنی است. آنها می خواهند با هم ازدواج کنند...

عمو نوروز نماد کسی است که برکت می دهد، حالا شاه یا هر کس دیگر و آن زن هم منتظر عمو نوروز است. معمولا زن همیشه با زمین هم هویت است، جز در بعضی از اساطیر مصری که زمینش مذکر است، معمولا زن و زمین یکی هستند.

الهه که عاشق شاه است، او را انتخاب می کند و آن زن عاشق (سال) هم عمو نوروز را برمی گزیند دیدار زن و عمو نوروز اتفاق نمی افتد.

زن هیچوقت در زمان عمو نوروز بیدار نیست، آن قدر خانه را روفته و روبیده و کار کرده که خوابش برده. زن صاحب خانه است و مرد مسافر، و این سفر همیشه ادامه دارد.


اما داستان حاجی فیروز بسیار جالب است.  حدس زده می شود که سیاهی صورت حاجی فیروز باید مربوط به بازگشت او از دنیای مردگان باشد. 

اما حقیقت در مورد حاجی فیروز اینکه لقب حاجی  یک لقب عربی است و در میان ایرانیان پیش از اسلام به هیچ عنوان جایگاهی نداشته است  و تنها به شوند این  ساخته شده تا بتوانند فرهنگ نوروزی و عمو نوروز را  در برابر سیل هجوم  مخالفت تازیان به برگزاری  آیین و جشن نوروز پاسداری کنند.

و از آنجایی که نیاکان ما هنوز به یاد داشتند که تازیان در ایران چه خونهایی ریختند و چه کشتارهایی انجام دادند  روی و صورت حاجی فیروز را سیاه کردن  هم به شوند پوست سیاه آنها و هم رو سیاهی که همیشه  به  فردید وحشی گری  هایشان تا ابد باقی بماند  از سوی دیگر  حاجی فیروز همیشه در کنار عمو نوروز است و مانند دستیار او عمل میکنم و با طنازی و فکاهی ، ملیجک بازی کوشش در خندادن مردم میکند اما از سویی همیشه دستش در میان مردم دراز است و برای خنداندن  طلب دارد.

عمو نوروز کاملن یک نماد ایرانی و باستانی ایران است. اما حاجی فیروز ساخته و پرداخته ایرانیان پس از اسلام است برای پاسداری از  برگزاری آیین و جشن نوروز از گزند مخالفت تازیان

این در صورتی که عمو نوروز  بخشنده است نماد برکت و روزی است و به مردم ، شادی و مهر و فرارسیدن بهار را نوید میدهد  بدون هیچ گونه  چشم داشتی.

هرگاه تازیان و خلیفه های تازی در ایران شوند این را پرسیدند داستان  و افسانه ی الهه تموز را برای آنها بازگو کرده اند .


ظاهرا داستان از این قرار است که “ایشتر” که همان الهه تموز است شاه دوموزی- را برمی گزیند یک روز الهه به زیرزمین می رود و با ورود الهه به زیرزمین، در روی زمین باروری متوقف میشود. نه دیگر درختی سبز می شود و نه دیگر گیاهی هست.

خدایان که از ایستایی جهان ناراحت بودند، برای پیدا کردن راه حل جلسه میکنند و قرار میشود که نیمی از سال را «دوموزی» به زیر زمین برود و نیم دیگر سال را خواهر دوموزی که «گشتی ننه» نام دارد، به جای برادر به زیرزمین برود وقتی دوموزی به روی زمین می آید، بهار میشود و تمام مراسم نوروز هم ظاهرا و احتمالا به دلیل آمدن اوست.

وقتی دوموزی را به زیرزمین میفرستند، لباس قرمز تنش میکنند و دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند و این یعنی خود حاجی فیروز. صورت سیاهش هم مربوط به بازگشت از دنیای مردگان است و این شادمانی ها برای بازگشت دوموزی از زیرزمین است. همه می دانیم حاجی فیروز طلایه دار عید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل گیری این اسطوره بی خبریم.

نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریایی ها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است.

تصور می شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند."  این الهه را "ننه" یا "ننه خاتون" نام داده، معادل سومری آن "نانای" و معادل بابلی و ایرانی آن "ایشتر" و " آناهیتا" است. تا آنجا که می دانیم این الهه خدای جنگ، آفرینندگی و باروری است.

اینانا یا ایشتر که در بین النهرین است عاشق 'دوموزی' یا 'تموز' می شود( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می کند."

تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است. الهه یک روز هوس می کند که به زیرزمین برود. علت این تصمیم را نمی دانیم. شاید خودش الهه زیرزمین هم هست. خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می کند. اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می برد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد.

خواهری که فرمانروای زیرزمین است، بسیار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند. در آخرین طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گیرند و فقط استخوان هایش باقی می ماند.

از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می شود. نه درختی سبز می شود، نه گیاهی هست و نه زندگی. و هیچکس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزیر الهه را برای چاره جویی دعوت می کنند الهه که پیش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصیت کرده بود که چه باید بکند.

 به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشید؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همین دلیل خدایان مقرر می کنند. نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که "گشتی نه نه" نام دارد، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد.

دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند، به زیرزمین می فرستند. شادمانی های نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است.

حال حقیقت را باید  باور کنیم یا بیان افسانه ای برای باقی ماندن آیین نوروز از گزند تازیان!

به دیده من هر دو زیباست اما حقیقت  همیشه زیبا تر است.

پیشاپیش نوروز بر همه شما مهربان یاران و فرزندان دلیر آریابوم پرشگون و خجسته باد.





دیدگاه ها : دیدگاه شما
برچسب ها: نوروز ، حاجی فیروز ، عمو نوروز ، برگزاری نوروز ، فلسفه عمو نوروز ، کپی برداری بابانوئل از عمو نوروز ، زرتشت ،