تبلیغات
زرتشت - نگاهی کوتاه به محمدرضاشاه پهلوی به مناسبت سالروز درگذشت او
راه در جهان یكی است و آن راه راستی است

نگاهی کوتاه به محمدرضاشاه پهلوی به مناسبت سالروز درگذشت او

دوشنبه 5 مرداد 1394 07:10

نویسنده : R.ash

27 جولای 1980 (در آن سال مصادف با پنجم امُرداد 1359) محمدرضا پهلوی، شاه بركنارشده ایران از بیماری سرطان در بیمارستان ارتش مصر درگذشت و در مسجد الرفاعی شهر قاهره مدفون شد. وی که 26 اكتبر سال 1919 (چهارم آبان1299) به دنیا آمده بود 60 سال عمر و 37 سال پادشاهی کرد.

     شاه از 16 ژانویه سال 1979 (26 دی 1357) كه ایران را ترك كرده بود با در به دری بی سابقه ای رو به رو بود. كشورهای دیگر حتی دوستان سابقش از جمله پادشاه سابق اردن از پذیرفتن او اكراه داشتند.
باهاما و مكزیك اورا موقتا پذیرفته بودند و پاناما به اصرار دولت آمریكا. تازه در آنجا در سایه ترس از ربوده شدن و یا استرداد به ایران جهت محاكمه به سر می بُرد. دولت آمریكا كه اورا برای انجام عمل جراحی به خاک خود پذیرفته بود با تظاهرات و تصرف سفارتخانه اش در تهران رو به رو شده بود.

تصرف سفارت آمریکا در تهران و به گروگان گرفته شدن کارکنان آن، در زمان خود به صورت یک مسئله بزرگ و پیچیده درآمده بود و جمهوری اسلامی رهایی گروگانهارا مشروط به تحویل و استرداد شاه کرده بود و مهدی بازرگان برای حل مسئله از شاه خواسته بود که داوطلبانه به تهران بازگردد و اطمینان داده بود که اعدام نخواهد شد که شاه به پیام او پاسخ نداده بود.

    اگر تاریخ سلطنت 37 ساله پهلوی دوم را مرور كنیم آن را همراه با ضعف ها و اشتباههای متعدد می بینیم كه بزرگترین آنها فراهم نکردن زمینه تمرین و اجرای دمكراسی در ایران بود که از عوامل ثبات اوضاع یک کشور و پیشرفت همگانی اتباع آن شناخته شده است. [در یک دمکراسی، به ندرت کودتا و انقلاب سراسری - مشابه انقلاب فرانسه و روسیه دیده شده است].

شاه سابق، جز در دوره دو سال و پنج ماهه حكومت دكتر مصدق که در این دوره در حاشیه قرارداشت، عملا مانع از پیدایش احزاب واقعی و آموزش و تمرین دمكراسی در ایران شده بود و روزنامه ها در دست و انحصار افرادی معیّن بودند و با این دو عمل، کشور از ظهور شخصیتهای سیاسی بزرگ و تولید دولتمردان شایسته محروم و سرانجام، خود قربانی این اشتباهاتش شده بود. اشتباهات او در یک سال آخر سلطنتش متعدّد بود و بیماری سرطان و ترس از مردن و ... اورا ازتفکر منطقی و انجام برخی از مسئولیت هایش بازداشته بود.
    از رفتار شاه در سال انقلاب چنین استنباط شده است که تداوم اعتراضات و تظاهرات، وی را دچار شکست روحیه، افسردگی و انفعال کرده بود زیرا که انتظار نداشت مردم برضد او بپاخیزند. شاه تصور می کرد که مردم ـ مردمی که برغم افزایش درآمد نفت، از بازنشستگی عمومی و تعدیل توزیع درآمد برخوردار نبودند، امنیت شغلی نداشتند و ... ـ دوستدار بدون چون و چرای او هستند و به وی پشت نخواهند کرد. شاه در طول 37 سال سلطنت موفق نشده بود روانشناسی ایرانیان را درک کند. او انتظار نداشت که ملت به خیابانها بریزد و خواستار برکناری اش شود و متحدین خارجی اش سکوت کنند و یا موافق «تغییر» شوند.

این وضعیت اورا افسرده و درنتیجه دچار انفعال و بی رغبتی کرده بود. داروهای مصرفی (بیماری سرطان) نیز مزید بر علت شده و توان تصمیمگیری و کارآیی اورا عمیقا کاهش داده بود. مشاوران او در اواخر سلطنت و ماههای آخر انقلاب معدود و عمدتا نزدیکانش بودند که در صداقت و میزان تدبیرشان تردید بود. این مشاوران تنها دو جمله برزبان داشتند: «نگران نباشید، اوضاع آرام خواهدشد». شاه در ماههای نخست انقلاب به فریاد مردم که خواستار انحلال ساواک و دوره وقت پارلمان، آزادی تشکیل احزاب با هر ایدئولوژی و انتشار نشریه، شورایی کردن رادیو ـ تلویزیون دولتی و انجام انتخابات آزاد بودند گوش نکرد. انتخابات آزاد، می توانست اعتراض را از خیابان به تالار پارلمان منتقل کند. شاه در آن ماهها به اندرزهای مقامات پیشین و سیاستمداران ملی گرا نیز توجه نکرد و راه خودش را رفت. یکی از این توصیه ها تفویض اختیارات به پسرش بود. با اینکه از آگاهان نظر خواسته بود و این نظرات جمع آوری شد به آنها اعتنا نکرد.
    از بررسی کارنامه پهلوی دوم چنین بر می آید که از همان دهه 1320 و مخصوصا در دهه های 1340 و 1350 درانتصاب مدیران ارشد دقت لازم بعمل نمی آورد و تازه اجازه آزادی عمل كافی به مدیران تراز اول دولتی نمی داد.

 پس از درگذشت تدریجی چند مشاور نزدیکش، امکان کنترل کارهارا بمانند گذشته نداشت. با اینکه، دولت لندن دیگر یک ابرقدرت نبود، شاه همچنان و همانند دهه های 1940 و 1950 از این دولت در بیم و هراس بود. ساواک او قادر نبود و یا اینکه می ترسید فعالیت های غیر دیپلماتیک سفارتخانه ها در تهران را تعقیب و زیرنظر ذره بین داشته باشد. چند دولت دیگر در تهران مامور اطلاعاتی داشتند و کار خودرا می کردند. نفت و افزایش بهای آن از سال 1973 باعث شده بود که دوستان آمریکایی اش را عملا ازدست بدهد زیرا که اصرار بر بالا بودن بهای آن داشت، و همین اصرار سبب شد که دولت واشنگتن متوجه دولت سعودی شود مخصوصا که شاه تهدید کرده بود که در سال 1979 قرارداد نفت به اراده او تنظیم خواهد شد. بالا رفتن بهای نفت ولخرجی هارا بالا برده بود و ایران از اواخر سال 1355 دچار تورم روزافزون شده بود و توده ها از این وضعیت ناراضی بودند. اصرار شاه بود که دلارهای حاصل از فروش نفت از هفت توان تجاوز نکند که باعث انتقال ثروت با همان دلارهای نفتی از کشور شد و .... نزدیک شدن محدود شاه به مسکو در دهه 1970 و حل مسائل با دولت بغداد و رهاساختن کُردهای عراقی که مورد حمایت آمریکا و اسرائیل بودند سران غرب را مجبور به تجدید نظر در سیاست خود نسبت به شخص شاه کرده بود. تحولات افغانستان در سال انقلاب و افتادن حکومت این کشور به دست کمونیست ها مشاوران دولت کارتر را به فکر قراردادن اسلامیست ها در برابر کمونیسیم انداخته بود.

کثرت دانشجویان ایرانی در اروپا و آمریکا و تشکیل اتحادیه و تماس با مقامات کشورهای محل تحصیل و بدگویی از شاه و اشغال سفارتخانه ها ایران نظر این دولتها را تا حدی زیاد تغییر داده بود. حزب دمکرات آمریکا از زمان جان اف. کندی با شاه میانه خوبی نداشت زیرا که وی با مجبورکردن علی امینی به کناره گیری مانع انجام توصیه های اصلاحگرانه «کندی» شده بود که امینی در حال پیاده کردن آنها بود. اسناد محرمانه دهه 1970 (آخرین دهه سلطنت شاه) نشان می دهد که غرب و بویژه آمریکا از تصمیم احتمالی شاه به اتمی کردن ایران که از دهه 1950 دارای رآکتور آموزشی شده بود نگران شده بود.


نگاهی کوتاه به رویدادهای دوران سلطنت محمدرضا شاه، وی را مردی دو دل، مردد، و در برخی از موارد در قبال بعضی دولتها تا حدی ترسو نشان می دهد و در 25 سال آخر، از سانسور و سركوب روشنفكران حكایت دارد. به ساواك به قدری آزادی عمل داده شده بود كه اعضای آن برپایه منافع شخصی خود حتی برای وزیران كابینه پرونده سازی می كردند و گزارش دروغ و بی اساس می دادند و افراد دلسوز را از خدمت به وطن باز می داشتند، دلزده و نا امید می كردند. این گزارش های عمدتا مغرضانه بود که پس از انقلاب سند محاکمات، اعدام ها ـ مجازاتها، اخراج ها و محرومیت ها قرار گرفت و هنوز پس از گذشت دهها سال از انقلاب به این گزارش ها استناد می شود و چون ماهیت محرمانه دارند، افراد نمی توانند به آنها دستیابی داشته باشند و از دادگاه ردّ آنها را بخواهند و اعاده حیثیت کنند و در نتیجه نمی توانند برای آینده خود برنامه ریزی داشته باشند و موفقیت به دست آورند و لذا هدر می روند.

این پرونده سازی ها عمدتا به این دلیل بود که افراد ساواک از صلاحیت لازم و به ویژه ملاحظات اخلاقی برخورد نبودند و استخدام آنان ضابطه دقیق و پیش شرط لازم نداشت. بررسی وضعیت دوران سلطنت محمدرضا شاه و تحلیل تاریخی آن برای سیاسیون و دولتمردان بسیار پندآموز می تواند باشد.

    پهلوی دوم در شهریور 1320 در شرایطی به سلطنت رسیده بود که متفقین ایران را اشغال نظامی و دولت انگلستان پدر اورا تبعید و در اختیار گرفته بود و صحبت از تغییر نظام حکومتی بود. این ترس از قدرت بیگانه تا اواخر دهه 1940 شاه سابق را ترک نگفت. اصلاح شتابزده قانون اساسی در پی رویداد 15 بهمن 1327 به تدریج پای اورابه استبداد کشانید. از رقابت دو ابر قدرت وقت به سود وطن استفاده نکرد. از دو اشتباه پدرش که عدم تغییر الفبای کتابت، و پایان ندادن به نفوذ چندین خانواده مشخص بود عبرت نگرفت و به استفاده از مُهره های معیّن ادامه داد.

    پس از بالا رفتن درآمد ایران از نفت از سال 1973، از این پول بهره برداری مفید نشد، به خواست بیگانه فروش ارز به بهای ارزان را آزاد گذارد و به دلیل داشتن دستیاران نامطمئن نتوانست استقلال عمل ایران را در داخل بلوک مربوط (غرب) حفظ کند و روی حرفهایش بایستد و یکی از دلایل آن، نبودن احزاب سیاسی آزاد و رسانه های مستقل بود که حقایق را بگویند و .... انعطاف شاه سابق در قبال مسئله بحرین و تغییر 180 درجه ای ناگهانی او در قبال این مسئله ضعف وی را در برابر نفوذ دیگران در سیاست ریزی ایران نشان داد و ....
    در دوران سلطنت پهلوی دوم کارهای مثبت متعدد نیز انجام گرفت ازجمله رایگان و یکنواخت شدن آموزش و پرورش در همه سطوح، احترام جهانی به گذرنامه ایران، عدم علاقه ایرانیان به مهاجرت از کشور و نبود اشتیاق به این کار، توسعه و عمران در حد امکان، مقدمات صنعتی شدن، نظم و نسق اداری و ....


نظر ویلیام راشر درباره سقوط سلطنت در ایران ـ درآمد بادآورده نفت آغاز انقلاب ایران را به تاخیر افکنده بود

درباره سقوط سلطنت در ایران، دراین چند دهه اظهارنظرهای متعدد انتشار یافته است. به باور William A. Rusher ویلیام راشر (1923 ـ 2011) روزنامه نگار آمریکایی ـ و زمانی سردبیر «نشنال ریویو National Review» ـ مولف «طلوع رایت The Rise of the Right»، کتاب «نبردی که رسانه ها در پیش دارندThe Coming Battle for the Media» و ...، شاه از نوجوانی تا پایان عمر با ترس و بیم و در نتیجه احتیاط، تردید و امروز و فردا کردن دست به گریبان بود ـ حتی در به وجود آوردن ولیعهد پیش از 30 ساله شدن [در دهه 1940] که سرلوحه برنامه های او ـ بمانند هر پادشاه دیگر ـ باید می بود. وی در جوانی از پدرش می ترسید، پس از شاه شدن از متفقین که ایران را اشغال نظامی و اورا در چنگال داشتند. سپس از 2 دولت بازگرداننده او به قدرت در آگوست 1953 [28 امُرداد 1332]، و از 1973 از سرطان و از روز قیامت و محاکمه الهی (معاد). به علاوه، در تمامی طول سلطنت از دولت لندن، رجال ایرانی وابسته و نزدیک به آن دولت و برخی از روحانیون. با وجود این، شاه از گسترش روزافزون فعالیت چریکهای شهری ـ از نیمه دهه 1960 ـ نارضایتی جامعه از وجود تبعیض، نپوتیسم Nepotism (مساعدت به بستگان و دوستان بدون توجه به استحقاق و شایستگی آنان که در بسیاری از کشورها ازجمله آمریکا جرم است و مجازات دارد)، ...، تورّم پول و گرانی های ناشی از آن نگرانی چندان نداشت. وقت گذرانی و تماشاگرشدن او در طول سال 1978 سبب شد که ناله ها یک سال بدون پاسخ مناسب طول بکشد و فریاد (انقلاب) شود. از مارس و اپریل آن سال تظاهرات و اعتصابات، عادت مردم و برنامه روزانه آنان شده بود و کشور به تدریج فلج. این وضعیت سبب شده بود که شاه حمایت دوستان خارجی اش را ازدست بدهد و راههارا برخود بسته ببیند. حمایت خارجی تا زمانی است که این خارجی منافع خودرا در مخاطره نبیند.
    «راشر» همچنین گفته است؛ از آنجا که «پول» هر عیب را می پوشاند؛ درآمد بادآورده نفت، آغاز انقلاب را که از قبل قابل پیش بینی بود به تاخیر افکنده بود و پس از شروع، دوره آن را طولانی ساخت تا اینکه اعتصابات کارکنان صنعت نفت آغاز، و رفتن شاه قطعی شد و این، باید درسی برای دولتهایی باشد که درآمد نفتی آنها رقم درشتی را تشکیل می دهد و از این رهگذر «مشکل اقتصادی فوری» احساس نمی کنند. مردم این قبیل کشورها عادت به گرسنگی خوردن، تحمل گرانی و ... ندارند لذا واکنش آنان ناگهانی و سخت است.
شاه که به گفته «راشر» از مجازات آخرت می ترسید، می کوشید که شعائر مذهبی را رعایت کند




دیدگاه ها : دیدگاه شما
برچسب ها: پادشاهی پهلوی ، محمدرضاشاه پهلوی ، اشتباهات محمد رضا شاه پهلوی ، ویلیام راشر ، مسجد الرفاعی ، ساواک ، تاریخ سلطنت 37 ساله پهلوی دوم ،